چاپ رایگان کتاب

آقای حمیدرضا رحیم متولی: خالق کتاب “کابوس یک استکان چای”- نشر عطران

0

بنده ترانه‌سرا، نویسنده، بازیگر و کارگردان تئاتر هستم. همچنین مدتی هم نوازنده و صدابردار گروه‌های هنری مختلفی ازجمله گروه جوناید بودم.

هنر را از سال ۱۳۸۴ با نوازندگی شروع کردم، مدت ۵ سال است که کارگردانی و نویسندگی تئاتر و رمان‌نویسی و فیلمنامه نویسی رو به صورت حرفه‌ای دنبال می‌کنم.

گاهی هم دکلمه کار می‌کنم، چندین مورد نمایشنامه برای پایان‌نامه‌های دانشجویی نوشته ام و در حال حاضر هم مشغول به آموزش بازیگری تئاتر هستم.

حمیدرضا رحیم متولی خالق  کتاب کابوس یک استکان چای -نشرعطران2

گزیده ای از کتاب “کابوس یک استکان چای” به قلم “حمید رضا رحیم متولی”

حمیدرضا رحیم متولی خالق  کتاب کابوس یک استکان چای -نشرعطران1

زندگی مانند سالن نمایشی است که ناخواسته به آن دعوت شده ایم و نمی دانیم قرار است چه نمایشی بر ایمان پخش شود. فقط می دانیم که نمی دانیم کی به پایان می رسد و تمام این نمایش را از ترس پایان هیچ نمی فهمیم…

زندگی می کردم. مثل تمام آدم ها صبح را شب می کردم و شب را صبح… روزها و هفته ها گذشت تا زمستان آمد. گاز خانه به علت بدهی قطع شده بود، هوا خیلی سرد بود. برف می آمد. به زحمت با چند تکه چوب و چند پتو یک کرسی دست و پا کردم و در یک اتسانبولی ذغال روشن کردم و داخل کرسی گذاشتم و خودم را گرم کردم.

همه جا یخ بندان بود…

هوا سرد بود…

من هم کماکان فارغ از دنیا زیر کرسی داخل اتاق کثافت گرفته ام چرت می زدم و وقت می گذراندم. چرت زدن من مانند مرزی بین رویا و کابوس بود. رویایی خاموش و کابوسی فروزان. گاهی یک کابوس به تمام رویاهایمان پوزخند می زند.

یک درد بی درمان دچار من شده بود. یک تنهایی یک خفقان یک مرگ شبیه زندگی و یک زندگی شبیه مرگ. و همه ی اینها دچار یک روزمرگی طاقت فرسا شده بود. من درتمام زندگیم دچار بودم. موجودی شاید بی اختیار مانند یک آلت دست برای طبیعت یا شاید یک عروسک زنده برای خاله بازی های خورشید خانوم یا ماشینکی کوک دررفته برای پسرک تخص و بی ادب شب یا یک توپ پلاستیکی دو لایه برای بازی گل کوچیک پسرک های دماغوی همین کوچه…

یا شایدم یک انسان. یا حتی یک اشرف مخلوقات. شاید من به دنیا آمده ام دنیا را تغییر دهم شاید من آمده ام ترکیبی گواراتر از آن سم را بسازم تا شاید هیچ کس هیچگاه به آن نزدیک نشود یا شاید هم فقط یک انسان که قرار است تا آخر عمرش در این اتاق کثافت گرفته استخوان پوک کند و به آن همه کابوس و رویا پوزخند بزند و هر روز برای هر موی سفیدش یک چوب خط روی دیوار اتاقش بکشد…

حمیدرضا رحیم متولی خالق  کتاب کابوس یک استکان چای -نشرعطران3

چوب خط های روی دیوار آن ‌قدر زیاد شده بودکه قابل شمارش نبود از یک جایی به بعد تعدادش چند برابر موهای سرم شد و از جایی به بعد دیگر چوب خطی روی دیوار کشیده نشد…

حمیدرضا رحیم متولی خالق  کتاب کابوس یک استکان چای -نشرعطران4

لینک خرید کتاب “کابوس یک استکان چای” به قلم “حمید رضا رحیم متولی”

Call Now Button