چاپ رایگان کتاب

آقای مجید محمدی فر: نویسنده کتاب “مثل کشمش”- انتشارات ملی عطران

0

آقای مجید محمدی فر، متولد ۱۱ دی ماه ۱۳۴۵ در مشهد، دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد برنامه‌ریزی شهری از دانشگاه امام رضا (ع) و به مدت 27 سال کارمند شهرداری هستند. ایشان  دارای ۳ فرزند هستند و همسرشان کارمند بازنشسته بانک ملی است.

  بنا به گزارش سازمان هواشناسی برای روز جمعه احتمال بارش باران  خفیف بود اما هرطور بود باسرعت و درخلوتی صبح مختص به جمعه ها در خنکی هوا به محل هماهنگی که در کنار میدان دانشجو بود رسیدیم و همسرم برای قفل کردن خودروی عزیزش به تنهایی دست به کار شد و ما هم با باربُد وسایل کوهنوردی  که در اصل پیاده روی در دشت و دمن بود را برداشته و به سمت اتوبوس زرد قناری با راننده ای باقد متوسط نسبتا جوان اما سبزه صورت که پشت فرمان نشسته بودو با تی شرتی مشکی که حروف برجسته لاتین داشت و از دورقیافش داد می زد یارو جوادیه !!!  حرکت کردیم و آقای راننده از ابتدای امر نشان می داد  که بی خیال تازه واردها بود و داشت با موهایش ور می رفت .

گرسنگی بما آلارم داد که زمان درس دادن رسیده است و رو کردم به باربُد و باصدای بلند که راننده و سایرین متوجه ورود ما شوند گفتم:

پسرم سلام یادت نره!… و باهم سلام کردیم و یادم نمی یاد که کسی جواب ما را داد یا نه اما مثل همیشه شرطی ، سَر به پایین و گویی بزور مارا به درون حمامی مختص خانم ها کرده اند وارد شدیم .

در فاصله نزدیک شدن به اتوبوس با آقایی حدس میزنم حدود58 ساله و هیکل که قدری از ناحیه پای راست لایی میکشید و شلوار لی تنگ زننده ای را به تن داشت مواجه شدیم و او کاپشن رنگی جوان پسندی پوشیده بود وبی معرفت سر صبحی داشت جلوی پسری که تازه به کلاس اول دبستان می رود سیگار نازکی را کنار اتوبوس دود می کرد .

مجید محمدی فر نویسنده کتاب مثل کشمش-نشرعطران2

این آقا دستی که سیگار می کشید را دراز کرد وبا سلام کردن خودش را لیدر گروه معرفی کرد .

 خوشحال شدم چون او ازناحیه سَر طاس بود اما مقداری مو که به سختی در کناره ها حفظ شده بود را بلند نگه داشته بود و زبانش در هنگام مکالمه  خیلی کم بُکسِباد میکرد و سیبیلهای تاب خورده ای داشت به همراه ریش پروفسوری روی صورتی که از سبزه بودن آن گذشته و برنزه شده بود آشنا شدیم.

ابتدای ورود یک صدایی از درون اتوبوس امر فرمودند همون صندلی اول ، سمت راستِ آقای راننده بنشینید که ماهم اطاعت نمودیم ولی لیدر چاقالو که بعدا فهمیدیم ریشه افغانی و ترکی دارد با همان کله و مشخصاتی که قبلا بعرض رساندیم رو کرد بمن و گفت:

 کی گفته اینجا بشینید!….

مودبانه گفتم:

یه صدایی به ما دستور داد اینجا بشینیم …..

مجید محمدی فر نویسنده کتاب مثل کشمش-نشر عطران1

 آقای لیدر با خنده مسخره ای که فکر میکنم می خواست سر شوخی را با ما باز کند آمد روی پله های اتوبوس وبا بازکردن کاغذی که موقعیت قرارگیری ثبت نام کننده های این تور ورزشی در آن ثبت شده بود جای مارا با اشاره دست نشان داد و ماهم بلند شدیم و بعد در ادامه باصدای بلند گفت:

ای آقا از ما به شما ،هر صدایی آمد و هرچی گفت را گوش نکنید چراکه آدم نباید روی هرچی بشینه و زد زیر خنده …

مجید محمدی فر نویسنده کتاب مثل کشمش-نشر عطران3

.

بخند عزیزم مثلِ کِشمِش …….

لینک خرید کتاب “مثل کشمش” به قلم “مجید محمدی فر”

Call Now Button