چاپ رایگان کتاب

انتشارات عطران: کتاب”استاد ساده گذشت” به قلم خانم کبری چاشتی

0

انتشارات عطران: کتاب “استاد ساده گذشت” به قلم خانم کبری چاشتی

بخشی از کتاب استاد ساده گذشت را میخوانیم:
وقتی یاد گذشته می افتم خنده ام می گیرد. یک خنده ی خنده دار! یک خنده از ته دل نه یک خنده جنون آمیز، قبلاً وقتی یاد گذشته می افتادم آن قدر عصبی  می شدم که قلبم تند تند می زد. عضلات صورتم منقبض و نورون های مغزم متشنج می شد؛ اما حالا که شاید شش یا هفت سال از آن گذشته خنده ام می گیرد.
خنده ای مثل دیدن یک فیلم کمدی با بازی مجید صالحی! بیشتر از آنجا خنده ام می گیرد که شش یا هفت سال توأم به خیال خودم عاشق بودم! و حالا بعد از این سال ها متوجه شدم کسی که من دوستش داشته ام و شاید دارم! عاشقم نبوده. او در بُرهه ای از زمان نسبت به من ترحم داشته و در بُرهه ای دیگر هیچ! او مرا دوست نداشته چه برسد به عشق و من با خیال این که مرا دوست دارد دوستش داشته ام آیا این خنده دار نیست؟!
جلوی آینه میز آرایشم نشسته ام، با گفتن این حرف ها به تصویر خودم در آینه ی مقابل، خنده ام دوباره از سر گرفته می شود. هه هه هه… وای خدا هه هه هه … از روی صندلی افتادم پایین اشکی از گوشه ی چشمم در اثر خندیدن زیاد چکید دوباره بلند شدم و نشستم.
وای خدا چرا قبلاً وقتی به این ماجرا فکر می کردن دچار یک حالت جنون آمیز عصبی می شدم؟! این ماجرا واکنشی جز خنده ندارد. تک تک حرف های شش هفت ساله ای رامین را مرور کردم. مهشید خانومم دوست دارم عزیزم خدا بد نده چونه ات چی شده؟! قربونت برم ناراحت شدی؟!
عزیزم امشب خسته ام. می خواهم باهات عقد کنم درستم می تونی بخونی از نظر من مشکلی نیست. یه عقد می کنیم و بعد از این که درسم تموم شد لیسانم و گرفتم عروسی می گیرم. توهم می تونی دانشگاه بری و درستو بخونی، تو خونه ام نمی خواد دست به سیاه و سفید بزنی. همه ی کارها را خودم انجام می دهم باشه عزیزم؟!
تمام جملات رامین در ذهنم عقب و جلو می رفت. بعضی از این جملات مربوط به آشنایی روزهای اول بود و بعضی حُسن ختام روزهای آخر. خنده ام تمام شده بود. با انگشتم روی گرده خاک ظریف آینه به اینگلیسی نوشتم R بعد دو نقطه: M انگار قلبم تیر کشد. اشک هایم سرازیر شد قطره قطره آمدن و به زیر چانه ام ختم شدند. دلم تنگ شده؛ شاید…
از روی صندلی روبه روی آینه بلند شدم. سه چهار روز دیگر باید تمام این فکر و خیال ها را از ذهنم بیرون می کردم. سه چهار روز دیگر قاطی مرغ ها می شدم!
و ذهنم را از خیال عشق یک طرفه ی به تباهی کشیده ام خلاصی می کردم. دلم یک گریه ی حسابی می خواست نه دو ـ سه قطره اشک ناقابل هیچگاه برای از دست دادن رامین چه گریه ی حسابی نکردم. همیشه ذهنم را به نوعی درگیر و منحرف نشان دادم.
هر چند رامین پیشنهاد ازدواج داد؛ اما… گفتن این حرف ها تکرار است که هر شب یک ساعت مانده به نیمه شب جلوی آینه از سه عادت  می کنم یک چند از هر چیز بود؛ دوست داشتن یک طرفه ی من، بقیه چیزها مهم نیست! شش یا هفت سال مهم نیست.
خواستگاری رامین مهم نیست. هیچی مهم نیست! تنها چیز مهم طرز فکر شش هفت ساله ی من احمق بود که احساس کردم یکی آن دور اندازه یک سر سوزن دوستم دارد.
بوق پیامک از تلفن همراهم بلند شد. پیام بهرام بود: به تعطیلی می خوریم برای سه چهار روز دیگه عاقد پیدا نمی شه و برای فردا هماهنگ کردم، آماده باش!
تلفن را کنار گذاشتم. زمان از من گرفته شد این هم مهم نیست… باید همین امشب رامین را تا ابد دفن کنم. فردا زندگی مشترک منو بهرام آغاز خواهد شد.
دلم یک گریه ی حسابی می خواست. لامپ را خاموش کردم. روی تخت دراز کشیدم شاید چند ساعت بعد به خواب می رفتم شاید اصلاً تا صبح خوابم نمی برد… نمی‌دانم.
کتاب استاد ساده گذشت به قلم کبری چاشتی

نوبت چاپاول
قیمت روی جلد: 500000 ریال    (ارسال پستی رایگان)
جهت پاسخگویی به سؤالات و تهیه کتاب مربوطه می توانید از طریق گزینه خرید محصول و پل ارتباطی انتشارات عطران اقدام نمایید:
دفتر مرکزی انتشارات عطران:     66191000 -021
شماره تلگرام پشتیبانی (24 ساعته): 09108172896

انتشارات عطران 021-66191000 WWW.ATRANBOOK.IR

انتشارات عطران
021-66191000
WWW.ATRANBOOK.IR

Call Now Button