چاپ رایگان کتاب

انتشارات عطران: کتاب ” قسم به چشمانت ” به قلم “سهیلا سپهری”

0

انتشارات عطران: کتاب ” قسم به چشمانت ” به قلم “سهیلا سپهری”

بخشی از کتاب قسم به چشمانت را بخوانیم:

آهی از سر بیچارگی کشیدم. دلم می خواست به عزیز بگویم تکرار مکررات نکند و راه حلی پیش پایم بگذارد.به من می گفت علیرضا پسر خوبی است! به منی که بیشتر از هر شخص دیگری طعم خوبیها و محبت های بی دریغ او را چشیده بودم اما از وقتی که پای نگار به میان آمد، دیگر درک درستی از خوبیهای علیرضا نداشتم و پا در هوا میان دو تن از عزیزترین کسانم مانده بودم.

انتخاب بین نگار و علیرضا نه تنها سخت که غیر ممکن بود. من با هر دوی آنها بزرگ شده بودم و هر کدام در گوشه ای از قلبم خانه داشتند و من نمی توانستم به خاطر مهر یکی، دیگری را از قلبم بیرون کنم اما دیگر کم آورده بودم و برای خلاصی از این وضع اسف بار و بلاتکلیفی عاطفی، به اجبار نسبت های خونی را در ذهنم علم می کردم و با توجه به آن برای خودم تز می دادم که بالاخره هر چه نباشد نگارخواهرم است و پارۀ تنم. کسی که لحظه لحظۀ عمرم را با او شریک بوده ام.

هجده سال پر از خاطرات تلخ و شیرین، گریه ها و خنده ها، شیطنت ها و قهرها و آشتی ها را با او سپری کرده ام و با این تلقین ها، جایگاه نگار در قلبم تثبیت می شد و علیرضا با همۀ خوبیهایش کمرنگ می شد و به حاشیه می رفت.

من به خاطر خوشحالی نگار، حاضر بودم خودم را نادیده بگیرم و چشمم را به روی محبت و محسنات بی شمار علیرضا ببندم اما وسط این کشمکش های عاطفی، علیرضا و قلبش آسیب می دیدند و قلب من برای دلی که هر بار از او می شکستم، خون بود.

نفس های آرام عزیز نشان می داد که خوابیده است. دستش را بوسیدم و از اتاق بیرون رفتم. با سری فرو افتاده وارد اتاق خودم شدم و تمام تلاشم را به کار بردم تا نگاهم با عکسهای روی دیوار تلاقی نکند و ذهن آشفته ام از آماج خاطرات خوش کودکی در امان بماند.

به طرف کامپیوتر قدیمی که یادگار آقا بزرگ بود، رفتم  و از صمیم قلب آرزو کردم نگار در رشتۀ دلخواهش پذیرفته شده باشد تا شاید ورود به دانشگاه بتواند تأثیر مثبتی در روحیه اش بگذارد.

دستهایم از فرط اضطراب عرق کرده بودند. کف دستم را روی پاهایم کشیدم. در دل خدا را صدا زدم و کامپیوتر را روشن کردم. سرعت کم اینترنت واقعاً کلافه ام کرده بود. به دلیل مراجعین زیاد، سایت در آن ساعت از شب هم به زور بالا می آمد. با انگشتانی لرزان کد ملی و نام نگار را وارد کردم و خیره به مانیتور، منتظر ماندم. پس از سپری شدن دقایقی کشنده و اعصاب خرد کن، بالاخره رتبه و کارنامه اش روی مانیتور نقش بست.

با دیدن نتایج، چشمهایم سیاهی رفت و اتاق دور سرم چرخید.آنچه را که می دیدم در باورم نمی گنجید و به امید اینکه خطای دید باشد، بارها و بارها نمرات و درصد دروس را چک کردم و وقتی دیوانگی نگار برایم مسجل شد، مستأصل و درمانده، سرم را رو به آسمان بلند کردم و وایی از ته دل گفتم. انگاراین ماجرا سر درازی داشت و حالا حالا ها قرار بود از زمین و آسمان برای من ببارد. ظرفیت دلم دیگرتکمیل بود. حالا این را کجای دلم می گذاشتم؟

در اوج درماندگی یاد لیلا افتادم و با وارد کردن مشخصات او، نتیجۀ کنکور او را در سایت جستجو کردم و با تمام وجود دعا کردم او هم قبول نشده باشد. هر چند می دانم به خاطر این آرزوی خبیثانه همۀ عمر با وجدانم درگیر خواهم بود. هنوز با وجدانم درگیر بودم که در کمال ناباوری رتبه دو رقمی لیلا روی مانیتور به رقص درآمد و به دنبال آن بغضی که از دقایقی پیش در گلویم جا خوش کرده بود، شکست و سیلاب اشک روی گونه های رنگ باخته ام جاری شد. در آن ثانیه های برزخی، تنها اسمی که بی اختیار و با نفرت بر زبانم جاری شد، علیرضا بود.لعنت به تو علیرضا…لعنت به تو!

مثل دیوانه ها در اتاق راه می رفتم و به او بد و بیراه می گفتم. حتی نگران بیدار شدن عزیز هم نبودم. نگار برای انتقام گرفتن از من، بازی با آینده اش را در پیش گرفته بود و انصافاً  بهترین راه را برای در هم شکستن من انتخاب کرده بود. از اوضاع خانه بی خبر بودم ولی جرأت زنگ زدن را نداشتم. نمی دانستم آیا پدر و مادر و نوید از نتایج کنکور باخبر شده اند یا نه اما می دانستم از فردا نگار زندگی را برای آنها جهنم خواهد کرد البته اگر از همین الان دست به کار نشده باشد!

کتاب ” قسم به چشمانت ” به قلم “سهیلا سپهری”

نوبت چاپاول
قیمت روی جلد: 700000 ریال (ارسال پستی رایگان)
جهت پاسخگویی به سؤالات و تهیه کتاب مربوطه می توانید از طریق گزینه خرید محصول و پل ارتباطی انتشارات عطران اقدام نمایید:

دفتر مرکزی انتشارات عطران:     66191000 -021
شماره تلگرام پشتیبانی (24 ساعته):  09108172896

انتشارات عطران 021-66191000 WWW.ATRANBOOK.IR

انتشارات عطران
021-66191000
WWW.ATRANBOOK.IR

Call Now Button