چاپ رایگان کتاب

انتشارات ملی عطران:کتاب “مگر چشم ها هم دروغ می گویند؟” به قلم “غلامرضا ربیعی”

0

مـگر چشـم ها هـم دروغ مـی گویـند؟

یک روز توی مترو با هم آشنا شدیم. اوّلین چشم ها یی بودند که با من حرف زدند. بله؛ چشم ها یش با من حرف زدند و گفتند:

– تو همون کسی هستی که سالها انتظارش رو کشیده بودم… تو همون نیمه ی گمشده ی منی!

زبانم بند آمده بود و دلم جوابش را داد.

ممکن است زبان دروغ بگوید اما چشم ها که دروغ نمی گویند. با تمام وجود باورش کردم. دلم غرق در افسون نگاهش شده بود که چشمهایش گفتند:

–  ایستگاه بعدی پیاده شو!

دیگر زبان و دلم یکی شده بود. زبان دلم هم بند آمده بود که سکوت به میان آمد. ایستگاه بعد پیاده شدم. از پله برقی که بالا می رفتیم یک لحظه برگشت و خندید. آرام سرش را تکان داد و موهای روی پیشانی اش را بالا انداخت. چشمهایش گفتند:

– دنبال من بیا!

این بار زبان سکوت هم بند آمد. بند بند تنم حرف می زد. وارد خیابان شدیم.

چند قدم جلوتر به بهانه ی نگاه کردن ویترین یک فروشگاه، ایستاد.

من هم کنار دیوار با فاصله ی کمی ایستادم. جرات نزدیک شدن نداشتم.

نگاهش را، دزدکی از روی ویترین به سمت من چرخاند.

هنوز می خندید. چشم ها یش، چشمکی به من زدند و گفتند:

– بیا!

اگر می گفت بمیر، می مُردم. رفت توی یک راهروی باریک. بالای سردر راهرو، تابلوی کافی شاپ را دیدم.

به دنبالش از پله ها بالا رفتم. جلوی دَرِ کافی شاپ، تخته سیاهی روی سه پایه بود و با گچ رنگی، به نستعلیق نوشته شده بود《خوش آمدید》به دنبالش، سر چرخاندم.

گوشه ی سالن، کنار پنجره ای رو به خیابان نشسته بود و ظاهرا به صفحه ی گوشی اش نگاه می کرد. گوشه چشمی به من انداخت و چشم هایش با شیطنت گفتند:

– بیا کنار من بشین!

این خودِ عشق بود. جلو رفتم. نگاهش به من جرات و جسارت داد. وای که چه جادویی داشت چشمهایش!

– سلام.

– سلام.

– اجازه هست؟

– بفرمائید!

نوبت چاپاول
قیمت روی جلد: 400000 ریال (ارسال پستی رایگان)
جهت پاسخگویی به سؤالات و تهیه کتاب مربوطه می توانید از طریق گزینه خرید محصول و پل ارتباطی انتشارات عطران اقدام نمایید:

دفتر مرکزی انتشارات عطران:     66191000 -021
شماره تلگرام پشتیبانی (24 ساعته):  09108172896

انتشارات عطران 021-66191000 WWW.ATRANBOOK.IR

انتشارات عطران
021-66191000
WWW.ATRANBOOK.IR

 

Call Now Button