چاپ رایگان کتاب

انتشارات ملی عطران: کتاب “سرزمین بی دم های رادین” به قلم “هما ایران پور”

0

گزیده ای از کتاب سرزمین بی دم های رادین

زنمو بدین میخوام برم

نا گهان همهجا ». وااااای کلمو پوکوندی، الهی باد سیاه بیاد ورت داره ببره با خودش «: و رور جادو آن قدر ور زد که ننه جادو گفت ننه جادو اینم بچه غول سیاه توی خواب دزدیدمش تا وروره «: را سیاهی گرفت و صدای هاهاهاهوهوهوی خشخشیی داد زد بری که بر نگردی این تحفه طلا چه جور خواستگاریه کول کردی «: ننه جادو گفت،» جادو رو بگیره و ببره از دستش راحت بشی دیگه هیچ جوونی حوصله ازدواج نداره این بچه غولم به بدبختی از مادرش که «: باد هیهیهی کرد و گفت،» با خودت آوری با رفتن باد سیاه روز شد،،» خواب بود دزدیدم، کمرم زیر بار سنگینش ترک برداشته، با اجازتون من میرم پشت کوه دنا دراز بکشم واهواه واه «: و روره جادو گفت،» من زن میخ وام، زنمو بدین میخ وام برم «: غول بچه چشمهایش را با پشت دستش مالید وگفت

کی بهتر «: ننه جادو از خدا خواسته گفت،» چه حرفا چه چیزا، جهیزیه من ناقصه کی با جهیزیه ناقص عروس شده که من بشم از غول بچه خوش قدوبالا، غول بچه جان می دونم عاشق گوشت آدمیزادی، بیزحمت یه تک پا برو به سرزمین آدمیت و یه اسفند دود کن ناقابل که جهیز دخترمو، کامل میکنه براش سوغات بیار تا این عروسی سر بگیره، از وقتی جاد وگر اعظم غول بچه که نه یک،» سرزمین شیطان بزرگ سرزمین جاد وگرها رو تحریم کرده اسفند دود کن اونمم از نوع برقیش نایاب شده و شروع» تو سرزمین غولها هیشکی با هیشکی حرف نمیزنه «: دل بلکه صد دل عاشق وراجیهای و روره جادو شده بود گفت چه بوهای خوشمزهای «: کرد به بو کشیدن، سوراخ‌های بینی بزرگش تکانتکان خوردند و به سمت شمالشرقی چرخیدند و گفت با اجازه خانمهای خال گوشتیدارمن میرم به سرزمین آدمها و زود برمیگردم شما هم سوروسات عروسی رو راه بندازین تا با و روره جادو شروع کرد به ور زدن که غول ناپدید شد و ننه جادو کلیلیلیلیش به هوا رفت.،» اسفند دود کن نقره برگردم

رقص دور آتش مقدس

وقت اجرای مراسم بود، رئیس بزرگ چشمی چر خاند، همۀ عقربها مشغول رقص و پایکوبی دور آتش مقدس بودند جز عقرب زرد ایرانی، عقرب سیاه رئیس مجمع کژدم ها همه جا را گشت تا اینکه او را پشت بتۀ خار پیدا کرد او در خودش پیچیده و زانوی غم بغل گرفته بود،عقرب زرد تا رئیس بزرگ سیاه را دید چشمهایش را زیر انداخت و با گریه گفت، باور کنید تقصیر من نبود، خواستم کمی ابراز علاقه کنم اما انگار زیاده روی کردم، وقتی متوجه شدم نیشم خورده بود به لبش،عقرب سیاه دمی تکان داد، نفس عمیقی کشید و گفت، الان کجاست دختر مردم؟

عقرب زرد با دمش به جاده اشاره کرد و گفت، پشت دلیجانی که مقصدش  اهرام ثلاثه بود.عقرب سیاه با صدایش که حالا خش داشت گفت،دختر های مصری از بر امده شدن لب هایشان متنفر هستند، دیگر هرگز او را نمی بینی.

نوبت چاپاول
قیمت روی جلد: 250000 ریال (ارسال پستی رایگان)
جهت پاسخگویی به سؤالات و تهیه کتاب مربوطه می توانید از طریق گزینه خرید محصول و پل ارتباطی انتشارات عطران اقدام نمایید:

دفتر مرکزی انتشارات عطران:     66191000 -021
شماره تلگرام پشتیبانی (24 ساعته):  09108172896

انتشارات عطران 021-66191000 WWW.ATRANBOOK.IR

انتشارات عطران
021-66191000
WWW.ATRANBOOK.IR

Call Now Button