چاپ رایگان کتاب

انتشارات ملی عطران: کتاب کابوس یک استکان چای به قلم “حمید رضا رحیم متولی”

0

انتشارات ملی عطران: کتاب کابوس یک استکان چای به قلم “حمید رضا رحیم متولی”

بخشی از کتاب کابوس یک استکان چای

چند روزی بود غذا نخورده بودم، اما باز هم‌ میلی به غذا نداشتم اما برای اینکه ناراحت نشود به زور هم که شده خوردم. نمی خواستم از دستش بدهم چون بعد از عمری کسی پیدا شده بود که حاضر شد به خاطر من از دیوار بالا برود. به خاطر من بغض کرد و به خاطر من تا سرکوچه رفت ‌و غذا خرید. حس می‌کردم او برای من یک‌ بت شده یا چیزی در حد یک خدا. از او خواستم‌ یک روز را پیش من بماند، او هم قبول کرد. بعد از مدت ها کسی حاضر شده بود شب را در خانه ی ارواح من بماند.

تصمیم‌گرفتم اتاقم را مرتب کنم، لباس هایم را عوض کنم و به حمام بروم. حس می کردم بوی تند عرق پیچیده در اتاقم به مشامش سازگار نیاید و او را آزار دهد. نگاهایش معنی دار بود اما من معنیش را ملتفت نمی شدم و تنها چیزی که می فهمیدم این بود که سنگینی نگاهش کمرم را خم می کند. شاید این اوضاع من برایش تعجب آور بود، شاید هم مسخره… نمی دانم اما به او حق می دهم که من را نشناسد یا برایش دیوانه به نظر برسم. با هر منطقی حساب کنیم این دودوتا چهارتا نمی شود. دودوتایی که هر کدام از دوهای آن نصفه است‌ و وصله پینه شده مانند شلوار چرکولک پسری که پارگی هایش پینه شده باشد فقط آبروریز و خجالت آور می شود. پوشیدن بعضی عیوب خودش عیبی بزرگ است…

از حمام که آمدم با حوله ی روی سرم وارد اتاق شدم و مشغول خشک کردن موهایم بودم که از جایش بلند شد و چرخی در اتاق زد. چشمش به گواهی فوت روی میز افتاد توجهش جلب شد و ‌آن را برداشت و خواند. حس کردم تمام استخوان های بدنش خورد شد. چند ثانیه چشم هایش را بست و گواهی را سرجایش گذاشت و مطمعن شد که حواسم نیست. کمی به من نگاه کرد و رفت روی تخت نشست. من چای دم کردم کنارش نشستم و کمی تخته نرد بازی کردیم. حالم با بودنش بهتر بود، نمی دانم چرا اما این را حس کردم که شاید تنهایی دلیل خیلی از این اتفاقات باشد اما به هیچ وجه حاضر نبودم این تنهایی را ‌در هم بشکنم چون معتقد بودم تنهایی گاهی بهتر از بودن آدم های اشتباهیست.

برعکس تمام شب های تنهایی که با چوب بالای سر ساعت می‌ایستادم تا جان بکندَو از جایش تکان بخورد، اماانگار آن شب تمام ساعت های دنیا مسابقه دو گذاشته بودند و ابر و باد و مه و خورشید و فلک می خواستند در همین یک شب تمام کم کاریشان را جبران کنند. یا همه دست به دست هم داده بودند تا این رفیق قدیمی را هر چه زودتر از من جدا کنند تا زودتر تنها شوم که تسویه حساب کنند… تسویه حسابی که نمی دانم کی تمام می شود. مانند مجازات دزدیدن یک عدد پرتقال که قدر چند تن آن برای آدم آب می خورد، تاوان یک گناه را برای چندین گناه می گیرند… سر صحبت ازدواج را بازکردیم و به او گفتم قصد نداری ازدواج کنی؟؟؟ گفت: چرا خدمتم تمام شود اقدام می کنم بعدش هم تو را زن می دهیم.

زن؟ یعنی چه؟ به راستی زن یعنی چه؟؟؟ نقاشی خدا؟؟؟ جلوه ی زیبایی خلقت؟؟؟ ظرافت روح طبیعت؟؟؟ نقطه ی تکامل مرد؟؟؟ به راستی یعنی چه؟؟؟ چرا تمام مخلوقات جفت جفت آفریده می شوند؟؟؟ حوا از کجا آمد؟؟؟ حوا چه داشت که تمام عظمت آدم را به زیرکشید؟؟؟ شاید لوندی

هایش خیلی خاص بود اما جز او که کسی نبود. شاید از اینکه فقط اوست سو‌ء استفاده کرده بود و آدم را هرجا که می خواست به دنبالش می کشید. شاید آدم شیفته ی زیبایی او شده بود اصلاً حوا مگر زیبا بود؟ خدا اگر می دانست زیبایی او تمام دار‌ و ندارش را می گیرد چرا به او زیبایی عطا کرد؟ شاید هم هیچ نبود فقط دلبرکی طناز بود که با دلبری هایش لرزه بر تن آدم می‌انداخت. شاید نگاه هایش دل آدم را به تسخیر می گرفت. شاید واقعاً آدم عاشقش بود. نمی شود قدرت عشق را دست کم گرفت اما او سر عشق و عاشقیش سرنوشت تمام انسان ها را تغییر داد… به راستی خدا چرا سیب را میوه ی ممنوعه کرد؟…

ادامه در کتاب…….

کتاب کابوس یک استکان چای به قلم “حمید رضا رحیم متولی”

نوبت چاپاول
قیمت روی جلد: 500000 ریال (ارسال پستی رایگان)
جهت پاسخگویی به سؤالات و تهیه کتاب مربوطه می توانید از طریق گزینه خرید محصول و پل ارتباطی انتشارات عطران اقدام نمایید:

دفتر مرکزی انتشارات عطران:     66191000 -021
شماره تلگرام پشتیبانی (24 ساعته):  09108172896

انتشارات عطران 021-66191000 WWW.ATRANBOOK.IR

انتشارات عطران
021-66191000
WWW.ATRANBOOK.IR

Call Now Button