چاپ رایگان کتاب

حسن دوستی: کتاب “چکامه زاهد ترانه خوان و جادوگر پیر” (انتشارات ملی عطران)

0

در عصری زندگی میکنیم که دیگر شعر گفتن ازسخت ترین هنر ها وکارهاست، چرا که به یاری صنعت و فن و تکنولوژی عالمی برای خود ساخته ایم که دیگر آن مرز بیکرانگی و رویایی وخیال انگیزی که روزگاری در احاطه شعر بود، مورد هجوم این تکنولوژی قرارگرفته است. (چکامه)

و فانوسی که روزگاری هنر در دست گرفته بود و در دست آدمی قرار داده بود و همراه او در عوالم خیال و رویایش پرتو افکنی می نمود اینک رو به افول گذاشته و اینک رویا قلمرویی شده برای عرض اندام فناوری و تکنولوژی و هنر را نیز گویی برای به رخ کشیدن جلوه های خود به خدمت گرفته است.

با وجود اینکه مشتاقانی هم هستند که هنوز در باورهایشان این عالم رویایی موج میزند و فانوس روشنشان در عالم رویا سوسو میزند اما باز با گسترش روزافزون تمدنی که بنا کرده ایم گیر و دارهایی را موجب شده ایم که همگان گرفتار مسایل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی شده اند و فرهنگ و فرهیختگی سیر نزولی خود را طی میکند و درقالب مدهای گوناگون، قالب های رنگین، ژست های سلیقه ای و وسایل آنچنانی و….که  شکل دهنده فرهیختگی افراد را شامل میشود را پدید می آورد و خواهان و طرفدار پیدا میکند.

که دیگرشاعری هنرمند و یا نقاشی زخم خورده و آهنگ سازی از جان مایه گذاشته ای پدیده ای نایاب گشته و میگردد، چرا که اگر هم باشد آنقدر درگیر پیچ و خم زندگیست که فرصت اندک دارد و…

 بقول شاملو:

اگر غم نان بگذارد))

آری اگر بگذارد حافظی دیگر پدید خواهد آمد ولی آیا براستی پدید خواهد آمد؟ مگرحافظ خود غم نان نداشت؟

آری دیگر مرز های عالم شعر محدود گشته؛ محدودیت های هنر موج میزند

هنر با وجود اینکه در این عصر حد و اندازه های خود را وسیع تر کرده اما آن هنر مد نظر نیست

انگار بازیچه ای گشته در دست غرض ورزی هایی که سودجویانی از این گوهر ناب استفاده ها میبرند. آری این است جریان آری اینست آن حس تنهایی که در این مدت دست به گریبانمان گشته است.

اسطوره های هنرنیستند و هنر دیگر افسانه ساز نیست و هر هنری در این روزگار گشته مرثیه ای درسوگ خود هنر، آری

ولی چرا از شعر، گفتم و شروع کردم؟ چون شعر روح فرهنگی ماست

ما با شعر عجین گشتیم  اگر مچاله مان کنند از ما شعر چکه میکند و خواهد کرد

فرهنگی شاعرانه ای داریم و از شعر چندان دور نیستیم که حتی روزگاری داستان های عارفانه و عاشقانه و حماسی و رزمی و بزمی و… را در قالب منظومه های شاعرانه ای بگوش ما می سرائیدن و گوش ما بدین نوع سرایش بیشتر آشنا بود تا در قالب نثر؛ درست است که در قالب نثر هم سمک عیارها و سندباد نامه ها و …داشتیم اما اکثر داستان ها درقالب نظم گفته شده و شعر در بطن زندگی ما ریشه دوانیده بود ؛ و شعر رسانه خبر رسانی برای ما بود چه اخبار زمینی و چه خبرهایی از آسمان و شعر میهمان مینوی ما بود اینجاست که میگویم : نشستن و از شعر سخن گفتن شاعرانه نیست     چرا که شعر از آن شاعر نیست

میهمان مینوی ماست و ما میزبانان  او که باید پذیرای او باشیم پس

ما رسالت شعر در زندگی را باید بدانیم

که چه خوب این نکته را بیان کردند که : شعر خمیره زندگی ماست و تنها شاعران هستند که  قلم زدن مهتاب را با عشق می آمیزند و آنان اهالی میدان قلم هستند ؛  کسیکه مینویسد با کسیکه می سراید، چنان سعادتی ندارد که زندگی عادی داشته باشد. این است رسالت شعر و ادبیات درزندگی.

و شعر، شعور تاریخی ما ایرانیان را نشان می دهد. پس نادیده گرفتن شعر یک خطای تاریخی و فرهنگی محسوب میشود حتی اگر باشند کسانیکه شعر و شاعری به مزاجشان خوش نیاید و به باور خودشان علل خیلی از مشکلات کنونی ما بخاطر همین دارا بودن پیشینه شاعرانگی ماست و بس که همواره ما را ترغیب به خلوت گزینی و خیال پردازی می نمودند

این دیگر بی انصافیست چرا که به عنوان مثال با کلام فرانسیس بیکن که گفت : (دانش قدرت است) سرآغازی شد بر انقلاب های صنعتی و فرهنگی و اجتماعی لیکن چندین سال قبل از آن به ما گفته بودند درست عین همین کلام بیکن را اما در قالبی هنرمندانه تر که ( توانا بود هر که دانا بود ) خوب چه کسی از این جمله بهره ها برد؟  پس مقصر شعر است؟ یا شاعر؟ یا درک و احساس از شعر؟

و اینجاست که نقش هنر مطرح میگردد که چگونه باید پس طرح شود

نقش هنر تبدیل کردن هر آنچه که به طور مدام برای ما اتفاق می افتد؛ است ، تبدیل کردن همه آنها به نمادها، به موسیقی ، به چیزی که بتواند در ذهن انسان ماندگار شود.

این وظیفه ماست، اگر نتوانیم به درستی انجامش دهیم، حس نارضایتی خواهیم داشت، نویسنده یا هر هنرمندی گاهی اوقات این وظیفه لذت بخش را دارد که همه آنها را به نمادها تبدیل کند. این نمادها میتوانند رنگ، اشکال یا صداها باشند.

برای شاعر نمادها، صداها و همچنین کلمات، افسانه ها، داستانها و…شعر هستند. وظیفه شاعر هیچگاه پایان نمی یابد و هیچ ربطی هم به ساعات کاری ندارد، شما بطور مدام چیزهایی از دنیای خارج دریافت می کنید، این ها باید تبدیل شوند، و در نهایت حتما تبدیل خواهند شد.

این وحی در هر زمانی میتواند ظاهر شود.

شاعر هیچگاه استراحت نمیکند او همیشه درحال کارکردن است حتی زمانی که خواب میبیند گذشته از این زندگی شاعر پر از تنهایی است حس میکنید که خیلی تنها هستید، و همانطور که سالها طی میشوند اگر بخت با شما یار باشد احتمالا پی میبرید که شما در مرکز دایره ی وسیعی از دوستان نامحسوس قرار دارید که هیچوقت آنها را نمی شناسید ولی شما را دوست دارند.

واین پاداش بزرگیست)-((بورخس))

و اینگونه میشود که نوشتن آرامش بخش میگردد تا در این روزگاری که این رویا یعنی این یگانه متاع باستانی ما که به یغما رفته باز بتوانیم رویاهایی که هنوز دست تکنولوژی و فناوری ها بدان نرسیده برای خود داشته باشیم و در ساحت آن آرام بگیریم و برای خود هر آنچه که میخواهیم ایجاد نماییم هر چند موانعی بر سر راه ما قرار خواهد گرفت و چه بسا آرامش خود نیز مغشوش شود ولی باز این لذت را به ما خواهد داد که آری تو میتوانی و توانستی برای خود عالمی ایجاد نمایی که با رجوع به آن عین مسافری و میهمانی شگفت زده و حیران درین عالم خود آرام گیری ، آری

نوشتن همانند شدن با موضوع و تصویریست که درحال ابداع آن هستیم. باید خود را به آن تصویری که در ذهن داری حتی اگر تصویر بدی و شخصیت منفی باشد باز باید خود را به این تصویر نزدیک کنی و همانند سازی کنی و بعد این را از خود دورکنی تا شخصیت مستقلی برای خود داشته باشد چرا که دیگر باید او را رها کنی تا زندگی و مسیر خودش را طی کند و در دریافتن و جستجوی شخصیت دیگری برآیی

و گرنه فقط درقالب همین نقش ماندگار میشوی و نمیتوانی اثر دیگری خلق کنی و تنها با این به پایان میرسی پس بنویس و رهایش کن

شگفت زدگی هم از این امر نشأت میگیرد که ما از این امر اول خودمان شگفت زده میگردیم که ببین چند نفر و چقدر، شخصیت در من وجود داشتند و احساسش نمیکردم و بعد از داستان هایی که این دوستان نامحسوس دارند شگفت زده میشویم و از داستان ها و ماجرا های اینان میتوانیم دیگران را  نیز شگفت زده بنماییم.

و اینگونه ماجرا آغاز میشود همچون سفری و لیکن خودمان نیستیم بلکه ما متوقف شده ایم تا دیگری به حرکت درآید و او حرکت کند. آری پایان داستانی سرآغاز داستان دیگریست و بقولی :

دراندرون من خسته دل ندانم کیست    که من خموشم و او در فغان و غوغاست

و داستان اینگونه آغاز میشود همچون فلوت سحر آمیزی که تو می نوازی و هرچه تو نواختی قابل حس و درک میشوند پس شروع کن بر غلبه کردن بر موارد و موانعی که مانع تو میشوند برای رفتن به این سفر جادویی.

اگر می خواهی بر زمانه فائق آئی و بر زندگی و هستی ارزشی نو بیابی پس نباید خودت را گرفتار برخی موارد نامربوط کنی. درهنر هم این امر صادق است  تا زمانی که بر چیزی غلبه نکرده ای نمیتوانی اثر هنری را پدید آوری که چه زیبا گفته اند: اگرچه هنر اندوه جهان را به تصویر میکشد اما خودش اندوهگین نیست!

پس وقتی هنرمندی که حتی میخواهد از آن رنجی که در آن بسرمیبرد چیزی خلق نماید باید ابتدا بر آن رنج خویش غلبه نماید تا بعد شکست دادن آن بتواند از آن چیزی برای عرضه کردن داشته باشد و در این مسیر است که همپای رد پای حقیقت تا دل تاریخ ره میپیماید و به نزد نیاکان باستانی خود میرود و درین رجعت تاریخی خویش در مسیری که ازطوفان های تعابیر و تفاسیر بسیار و گوناگون و متعصبی کاملا پوشیده مانده است بدنبال چراغ راهنمایی و فانوسی میگردد و شخص راه آشنایی کاردان تا این مسیر رجعت او را به ریشه حقیقت در دل تاریخ رهنمون گردد.

و سخن درین باب بسیار است که چه ها میبیند و چه ها میشنود.

پس هنر جنبه طرب انگیز زندگی می باشد که خود فی نفسه غمگین نیست بلکه در تواناییش این هست تا آن روی تصویر غم انگیز زندگی را نیز نشان دهد و لیکن موانعی هست که دشمن محسوب میشوند اما یک هنرمند واقعی گله نمیکند و بهانه ای نمیاورد بلکه حتی از این موانع و دشمنان نهایت استفاده را می کند.

بقول فلینی (کارگردان ایتالیایی): من خیلی خوشحالم که در کار خود با موانعی مواجه شدم و انبوه دشمنانی داشته ام که خود را میان من و آنچه میخواهم بکنم حائل کرده اند، گمان میکنم نوعی تشریک مساعی درمیان است و این برایم موهبتی الهی است که به من یاری میرساند تا دقیقا آنچه را که میخواهم انجام بدهم را انجام دهم و فقط در نبرد با این همه است که من میتوانم بهتر آنچه را باید بکنم دریابم.

مثل وقتی می ماند که من بتوانم اصطکاک را دریابم پس در این حالت است که میتوانم خطر را از خود دور کنم  و دلتنگی و عشق بسیاری که مجبورم در آن خطر خرج کنم چیزها را بسیار ناچیز خواستنی تر میکند.

و این بنظر یکی از بهترین نوع برداشت از موانع و یکی از زیباترین نگرش ها به زندگیست که از راه هنر و نوشتن میتوانیم بدست بیاوریم و بقول بورخس دوستان نامحسوسی پیدا میکنیم که هم دوستمان دارند و هم دوستشان داریم ، همین .

انتشارات بین المللی عطران

حسن دوستی

تبریز

تیرماه 1397

آقای حسن دوستی کتاب چکامه زندگی انتشارات ملی عطران

آقای حسن دوستی کتاب چکامه زندگی انتشارات ملی عطران