چاپ رایگان کتاب

حسین یار مرادی: نویسنده کتاب “آسیمه دهر” نشر ملی عطران

0

حسین یار مرادی: نویسنده کتاب “آسیمه دهر” نشر ملی عطران

گزیده ای از کتاب

اوایل فروردین که می شد صدای پرندگان و طنین رودخانه، یک هارمونی دلنواز به طبیعت می داد. درختان دمادم منتظر گذر زمان بودند تا شکوفه های رنگین خود را مثل مادری که بچه ی شیرخواره دارد، شیر بدهند و بزرگ کنند، وقتی هم بچه هایش، جوان و رعنا شدند آن‌ها را نمایان کنند و به رخ بکشند و بعد به زمین و زمان فخر بفروشند.

زمین شهوتناک، تشنه ی باروری بود و بهترین زمان برای زاد و ولد. مردم آبادی چمن، این فصل بنا به ضرورت، با درختان پیر و خشکیده وداع می کردند و نهال های جوان را به زمین می دادند تا باز چرخه ی طبیعت قانون بقا را پیوسته در گوش همه زمزمه کند. باغ های کل آبادی در امتداد یکدیگر بودند. مرز بین باغ های آبادی، دیوارهای سنگی کوتاه و نیمه کوتاهی بودند که بومی های آنجا به آن کَلَک می گفتند. به قول یکی از مردهای خیلی شوخ آبادی، به مهمان هایش که از اراک آمده بودند می گفت:

«کَلَک یعنی اینکه یک وقتی خیال نکنی این دیوارها کوتاه است و فکرهایی به سرت بزنه؛ اگر این طرف بیایی کَلَکت کنده ست» و خودش به حرفی که زده بود غش غش می خندید.همه ی آبادی خروس خوان از خانه، به باغ هایشان آمده بودند.

خیرالله مرد لاغر و خمیده ی میانسالی که به قول خودش پنجاه سال از خدا عمر گرفته و همیشه بیلش در دست بوده است و پایش در گِل؛ در حال کندن گیاه های هرز و خاردار از سطح باغ بود که انگار صدایی شبیه به یک بمب، در گوشش منفجر شده باشد، یکه ای خورد و لرز به اندامش آمد. سراسیمه وار سرش را به این طرف و آن طرف چرخاند که متوجه شد باز هم صدای درگیری و دعوای سلیم است که باغ هایشان در همسایگی و چسبیده به یکدیگر بود. خیالش راحت شد و نفس عمیقی کشید.

لینک خرید کتاب آسیمه دهر اثر آقای حسین یار مرادی

Call Now Button