چاپ رایگان کتاب

خانم میترا مهدی پور بیرگانی نویسنده کتاب ” کهنه فروش “- انتشارات ملی عطران

0

خانم میترا مهدی پور بیرگانی نویسنده کتاب ” کهنه فروش “- انتشارات ملی عطران

کهنه-فروش--انتشارات-عطران

ننه مش مریم می گفت همان تابستان سال اول عروسیش که خانواده ام در ییلاق بودن یکی از برادرای شوهرش همیشه مجبورم می کرد زیر آفتاب بالای آتش سایه درست کنم تا قوری چای زیر سایه کنار زغال ها به آرامی دم بکشه تا اون بخوره.یکی از همون روزها کاکا علی بابا خدا‌ رحمتش کنه،‌مردی بسیار بزرگی بوداین صحنه را می بیند و از مریم می پرسه دخترم برای چه زیر آفتاب بالای آتش داغ می ایستی؟!

وقتی ننه مش مریم واقعیت را برای کاکا علی بابا میگوید کاکا علی بابا با چوب دستی دنبال برادر شوهر ننه می افتد و او را تهدید می‌کند وای بحالت یکبار دیگر مریم را اذیت کنی.بجای چای زهرمار بخوری اگر‌ مش ولی اینجا نیست من هستم.

او دخترش را‌ به من سپرده.بعد از آن روز برادر شوهر ننه دیگه جرات نکرد جلوی دیگران به مریم زور بگوید فقط گاهی مجبورش می کرد با مشک آب بیاورد یا کارهای سختی بهش محول می کرد.ننه مش ‌مریم همیشه برادرای شوهرش را از خوردن شیر،ماست، گاو‌ و فروششان حرام می‌کند.طبق گفته ننه مش ‌مریم میگوید فقط قرارمان این بود در ازای نگهداری از گاو، شیر،ماست و کره اش را استفاده کنند نه اینکه گاو و گوساله اش را هم بفروشند. پدر و مادرم همیشه به‌ نیکی از کاکا علی بابا و تنها فرزندش علی داد یاد می کنند.

علی داد هم اکنون عضو فعال شورای روستای جاجو،روستای پدری مان می باشد.وی تلاش بسیار زیادی برای پیشرفت و ابادی روستا می‌کند.او و خانواده اش بسیار مهربان و مهمان نوازند.اول پاییز جعفر نامه ایی برای برادر بزرگش حسن که بعد از حسین بود می نویسد که حتما مریم را با خودت به شهر آغاجاری بیاورد.

مریم  قبل از رفتن با حسن به سیاه چادر پدر و مادرش میرود و قضیه را به آنها می گوید و دو شب در سیاه چادر نزد آن ها می ماند..

بعد از خداحافظی،دوباره مادربزرگ یه خیگ (پوست بز)روغن محلی به مریم می‌دهد و سفارش می‌کند به کسی اعتماد نکن و مراقب خودت باش. مریم با چشمانی اشک بار از سیاه چادر پدر و مادر به خانه روستایی پدر شوهرش میرود و آماده ی سفر می شود.تنها چیزی که مریم با خود برد خیگ عسل،روغن محلی و مقداری نان برای توشه ی راهشان که حسن آن ها را درون تربه میگذارد (کیسه های محکم وبافته شده،یه نوع کیف).بعد از ساعتی پیاده روی تا روستای هفت شهیدان و ساعت ها انتظار برای سوار شدن،شب هنگام به شهر آغاجاری رسیدن.

حسن آدرس دقیق محل سکونت چادرهای کمپ را می دانست.جعفر در شرکت نفتی مشغول به کار بود و کارگران با خانواده هایشان در خانه های دو اتاقی و بعضی از آنها مثل جعفر در کمپ چادر ها سکونت داشتند.مریم و جعفر کمتر از یک سال در چادر زندگی کردن،جعفر از کار در لالی بیشتر راضی بود و مرتب درخواست می‌داد که به لالی انتقال داده شود.

در مدتی که مریم در کمپ آغاجاری زندگی می کرد زنان کمپ دوره مریم را میگرفتن و حسابی سر به سرش می گذاشتن بخاطر کم سن و سال بودنش.در ‌واقع تو چشم بود.ننه مش مریم می گوید آشپزی کردن و نان پختن را در آشپزخانه های عمومی(بخار)کمپ درکنار زنان کارگران یاد گرفتم و روزهای خوب و خوشی درکنار زنان ترک و بختیاری تجربه کردم.

بعد یک سال بلاخره جعفر برای‌ رفتن به لالی انتقالی گرفت،در لالی دوباره در کمپ چادر ها سکونت داده شدن.وسایل اندکی که داشتن داخل چادر چیدن و برای آشپزی به آشپزخانه عمومی یا(بخار)و برای حمام کردن به حمام عمومی میرفتن. مریم و جعفر تمام اوقات فراغتشان را به خانه شرکتی حسین برادر بزرگ جعفر میرفتن. جعفر هرروز قبل از اینکه سرکار برود بخاطر تنهایی مریم او را به خانه حسین برادرش می‌برد و بعد از اینکه از سر کار برمی گشت دنبال مریم میرفت و با هم به کمپ چادر ها برمیگشتن.

از زمان برگشتن به لالی به خاطر فاصله ی نزدیک مریم توانست جهازش را از جمله قالی،بالش،لحاف،موج و خورجینش را با خود به لالی ببرد و از ‌‌آنها استفاده کند اما گاوش را به خانواده شوهرش به امانت سپرد تا در ازای نگهداری از آن از شیر،ماست و کره اش رااستفاده کنند.اما برادرای شوهرش خلف وعده می کنند و گوساله های گاو را هر ساله به بهانه ی ازدواج،خواستگاری و شیربها می فروختند و هدیه می دادند.

خانم میترا مهدی پور بیرگانی نویسنده کتاب ” کهنه فروش ”

لینک خرید و سفارش کتاب کهنه فروش

Call Now Button