چاپ رایگان کتاب

سمانه محمدی: نویسنده کتاب “24 ساعت عاشقی” (نشر ملی عطران)

0

گزیده ای از شرح حال نویسنده کتاب 24 ساعت عاشقی به قلم “سمانه محمدی”

خانم-سمانه-محمدی-نویسنده-کتاب-24-ساعت-عاشقی-نشرعطران2

گاه آن چه که در ذهن تداعی می‌کند آن چیزی نیست که آدمی همیشه به دنبال آن است.

هرگاه جوهر وجودت در تمنای تو شتافت فقط و فقط راهی را انتخاب کن که سرچشمه ذاتت از آن نشات گرفته باشد.

مانند تمام افرادی که دستی در قلم دارند شوق پرواز ن و القلم و ما یسطرون سیطره وجودم را خراشید و آن را صیقل داد.

خانم-سمانه-محمدی-نویسنده-کتاب-24-ساعت-عاشقی-نشر-عطران

اکنون واقعاً نمی دانم که آیا نویسنده ای هستم که امانت قلم را به دوش دارد یا فقط نویسنده ام……

با این حال عدالت قلم را در نوشتارم سرلوحه خویش قرار داده ام، باشد این خردترین غباری از جان آدمیان خسته دل بزداید..

اسـیر آزادی

همون بچگی همیشه دوست داشتم کنار پنجره بشینم. اصلاً وقتی وسط میز یا دور از پنجره می ­نشستم حس خفگی بهم دست می­داد.

با هزار سختی خودمو چپ و راست می­کردم تا بتونم بیرون از کلاس را ببینم.

سر همین موضوع همیشه خانم معلم دعوا می­کرد اغلب مواقع هم با تنبیه رو به رو می ­شدم.

هر بار که مجبور می­شدم برای تنبیه 5 الی 6 باری از روی درس­ های فردام بنویسم به قدری خسته می­شدم که کلی خودمو لعنت می­کردم.

به خودم می­گفتم این آخرین بار، دیگه از پنجره به بیرون نگاه نمی­کنم یا این ­که همیشه اول مهر سر جا با دوستام بحثم می­شد اولاً اونا قبول نمی­کردن.

 اما هر چقدر که بزرگ تر می­ شدیم اونا هم به علاقه من پی می ­بردن و دست از مقاومت برمی ­داشتن یا شایدم از استقامت من خسته می ­شدن…

نمیدونم اما بالاخره صندلی کنار پنجره همیشه برای من بود. انگار اصلاً پنجره­ی کلاس یه راه رهایی برای من بود؛ اما رهایی از چی؟ نمیدونم…

من یه دختر کٌردم. امسال سال آخر دبیرستانم.

توی یکی از شهرستان­های کوچیک نزدیک تهران زندگی می­کنم.

همیشه از محل زندگی ناراضی ام اما تحمل می­کنم و به باجان و دالگه (مادر) چیزی نمی­گم.

روزهای مدرسه به خصوص دبیرستان از سخت­ترین روزهای زندگیمه.

لینک خرید کتاب “24 ساعت عاشقی” به قلم “سمانه محمدی”

Call Now Button