چاپ رایگان کتاب

فاطمه باقریان: نویسنده کتاب “نغمه هور” نشر ملی عطران

0

گزیده ای از بیوگرافی خانم فاطمه باقریان نویسنده کتاب نغمه هور

فاطمه باقریان متولد سال 1358 و اهل شیراز هستم. رشته تحصیلی دانشگاهی من شیمی هست که هیچ ربطی به نوشتن داستان نداره ولی چون از کارهای آزمایشگاهی خوشم می‌آمد این رشته رو انتخاب کردم.

انشاء خوب می‌نوشتم و از کلاس سوم راهنمایی شروع به نوشتن داستان کردم.

اولین داستان‌های سری‌های پلیسی بود چون خیلی دوست داشتم شرلوک هولمز بازی در بیارم؛ اما الان داستان کوتاه و داستان کودک می‌نویسم.

نوشتن و خوندن حس خوبی به من میده، امیدوارم با خوندن داستان‌های من این حس خوب به شما هم منتقل بشه.

خانم-فاطمه-باقریان-نویسنده-کتاب-نغمه-هور-انتشارات-عطران1

سوغاتی

سعید، محمد، اصغر، رضا، سید امین، فرمانده…نه نمی شه باید سوغاتی این بار، با دفعه های قبل فرق می کنه…

نمی دونم چرا هر بار که میشمارم یکنفر دیگه اضافه می شه…

نمی دانست کدام یکی را انتخاب کند، دوباره نگاهی به ویترین انداخت و پرسید: حاجی گفتید این نمونه قیمتش چنده…

پیرمرد دستی به محاسنش کشید و زیر لب گفت: الله اکبر…50 تومن.

دوباره پرسید: تخفیف می دید.

پیرمرد نگاهی متفکرانه به او انداخت و عرقچین سبزش را روی سرش جابه جا کرد و گفت: تو بخر… تخفیفش با من، یه ساعته که داری هی قیمت می پرسی…

منصور نگاهی به پیرمرد انداخت، از حرفش دلخور شده بود، از کنار ویترین دور شد و پیرمرد را با نگاهی متعجب تنها گذاشت.

بی هدف از کنار مغازه ها رد می شد. گه گاهی کنار ویترین یک مغازه می ایستاد ولی دوباره پشیمان می شد و به راه می افتاد.

  • اگر بخواهم برای هر نفر 20 تومن بذارم جمعاً می شه 300 تومن، برای سید امین و فرمانده هم که باید جدا بگیرم، روی هم رفته میشه 400 تومن. اون وقت پول برای برگشتن ندارم… نه نمی شه.

آنقدر در حال و هوای محاسبه سوغاتی ها بود که نفهمید کی به درب حرم رسید. سرش را زیر انداخت، اذن دخول را خواند و آرام آرام وارد حرم شد.

ایوان طلا و گنبد چنان او را مجذوب کرده بود که چند لحظه ای سر جایش کنار دیوار ایستاد، سرش را به دیوار زد و آرام شروع به گریستن کرد.

دلش می خواست زمان در همین حال متوقف شود. پرده ای از اشک چشمانش را پوشاند. بغضش ترکید…

  • آقا چی بگم… شما که تموم ناگفته های من رو می دونید. من حامل پیغام همه بچه های رزمنده ام… اونایی که بودند و رفتند… علی اصغر… همون نوجوان 16 ساله سنندجی… تا وقت شهادت آرزوش این بود که بیاد پابوس امام رضا… الان با خیلی از بچه های دیگه مهمون شما هستند… جامونده از همه جا منم… اومدم که دلتنگی هام بره… دلتنگتر شدم… بچه ها منتظر یه نشونه… یه پیام… یه هدیه هستند… روزهای سختی می گذره…

حیاط حرم پر بود از آدم های مختلف… بوی گلاب حال و هوای خوبی داشت… کتابچه دعا را برداشت و شروع به خواندن دعا کرد…

در گوشه ای از حرم خادم ها مشغول رفت و آمد بودند… بلند شد و کنجکاوانه به آن سو رفت.

خانم-فاطمه-باقریان-نویسنده-کتاب-نغمه-هور-انتشارات-عطران2

لینک خرید کتاب ” نغمه هور ” به قلم ” فاطمه باقریان “

Call Now Button