چاپ رایگان کتاب

لیلا گرگانی: نویسنده فیلم نامه “مسافر فرنگی” انتشارات ملی عطران

0

لیلا-گرگانی-نویسنده-کتاب-مسافر-فرنگی-فیلم-نامه-ا-عطران

لیلا گرگانی: نویسنده فیلم نامه “مسافر فرنگی” انتشارات ملی عطران

از دیرباز تاکنون خیانت بین زوجین از بزرگترین علل گسترش طلاق بوده است، خیانت در خانواده های مدرن به دلیل باورهای غلط آن ها نسبت به روابط بیش از حد صمیمی بین اعضا بیشتر به چشم می خورد، صمیمیت هایی غیرمتعارفی که منجر به وابستگی ها و دلبستگی های عاطفی بسیاری شده است که در وهله ی اول هرگز خیانت به همسر به ذهن شخص خطور نمی کند اما طی گذشت زمان و برقراری رابطه هایی که این روزها از آن به عنوان روابط عادی و معمول یاد می شود شخص احساس هیجان خاصی نسبت به فرد مقابل پیدا می کند که در آخر مجبور به زیر پا گذاشتن تعهدات خود می شود.
بنده با نوشتن این داستان نمونه ی کوچکی از خیانت های خانوادگی را به نمایش گذاشتم.
امید است که تغییری در سبک زندگی و روابط خود با دیگران ایجاد نماییم.

بخشی از فیلم نامه مسافر فرنگی را میخوانیم:

{داخل ماشین}
مهسا و آتوسا نشسته بودن سارا هم صندلی عقب بود، آتوسا سرش داخل گوشی بود مهسا و سارا هم در حال صحبت.
مهسا با سرعت حرکت می‌کرد چون دیر شده بود: هرچی گاز میدم نمی‌ره.
سارا: عوضش کن خب این اسب پیرو.
آتوسا گوشیشو تو هوا میچرخوند تا آنتن پیدا کنه: همچنان آنتن نیست.
مهسا با عصبانیت گوشیو از دستش کشید و گزاشت تو بغلش: بسه دیگه توهم هی آنتن نیست آنتن نیست، ببینم دو دقیقه میتونی بدون این ماسماسک سرکنی (گوشی از بغل آتوسا سر می خوره و میفته کف ماشین).
آتوسا با آرامش: خواهر من الآن به ماشین شما گفتن اسب پیرو مقصر منم؟ الآن اسب پیرت از رمق افتاده تقصیر منه؟ الآن به رخش شما توهین شده غرشو باید سر من بزنی؟
مهسا با کلافگی: آتوسا.
سارا همون لحظه رو به آتوسا میگه: آ! آ! نیم وجبی عجب دو به هم زنی‌ها، بسه دیگه بچه جون.
آتوسا به حرفای سارا می‌خندید ک صدای زنگ گوشیش دراومد هول شد و با استرس: آنتن! آنتن سریع این طرف و اون طرف  و داخل کیفشو نگاه می کرد و دنبال گوشیش می‌گشت سارا و مهسا همینطور با تأسف بهش زل زده بودن، یه نگاهی به هم کردن و دوباره به آتوسا خیره شدن آتوسا متوجه نگاه اون دوتا شد یه لحظه دست از گشتن کشید و بهشون گفت: چیه؟ چرا نگاه عاقلان در سفیه به من دارید؟ خوشحال نشدید آنتن اومد؟ (هیچکدوم جوابی نمی‌دادن و فقط نگاهش می‌کردن) آتوسا ادامه داد: خب شمام بگردید دیگه.
مهسا با نگاه پراز تأسف: زیر پاته.
آتوسا نگاهی ب کف ماشین کرد: آره سریع گوشیو برداشت نگاهی به صفحش کرد بعد گرفتش سمت مهسا: مرتضاست.
مهسا گوشیو گرفت، آتوسا: این همه بگرد آخرم با خودت کار ندارن.
سارا رو به آتوسا: غر نزن.
مهسا: سلام (چند لحظه فقط گوش داد) بگم حالا؟ آنتن رفته بود واسه همین نشد زنگ بزنم، نشسته بودیم زمان از دستم در رفت، خیل خب حالا میام خونه صحبت می‌کنیم، نیلوفرو آوردی از خونه مامان؟ نزدیکیم دیگه باشه خبرمیدم خداحافط
به محض قطع کردن تماس آتوسا: چی گفت؟
مهسا: حرفای همیشگی، چرا خونه نیستیو، کجاییو، چرا دیر کردیو از همینا.
آتوسا: اونجا چقد بهت گفتم بلندشو مرتضی حساسه، دیر شده الآن.
مهسا: حالام نوبت توست؟
آتوسا: باشه (با کنایه ب سارا) بهش گفتی باید این اسب پیرو عوض کنیم؟
سارا: ای بابا (آتوسا خندید)

لینک سفارش کتاب – فیلم نامه “مسافرفرنگی”

لیلا-گرگانی-نویسنده-کتاب-مسافر-فرنگی-فیلم-نامه-ا-عطران

Call Now Button