چاپ رایگان کتاب

مصاحبه خانم فریده ترقی با روزنامه آفتاب صبح نیشابور- انتشارات ملی عطران

0

مصاحبه خانم فریده ترقی با روزنامه آفتاب صبح نیشابور- انتشارات ملی عطران

مصاحبه-خانم-فریده-ترقی-با-روزنامه-آفتاب-صبح-نیشابور--انتشارات-ملی-عطران1

بیوگرافی:
فریده ترقی هستم. متولد آذرماه 1347، شهرستان نیشابور، فارغ‌التحصیل سال 70 رشته شیمی از دانشگاه شیراز، سال 73 در شرکت آب و برق جزیره کیش استخدام شدم و به مدت بیست سال ریاست آزمایشگاه شیمی (کنترل کیفیت آب تولیدی آب‌شیرین‌کن‌ها، بویلرها، آب‌خنک کننده نیروگاه‌های گازی و دیزلی) را بر عهده داشته‌ام. در سال 94 بازنشسته شدم و با فراهم شدن اوقات فراغت، به نویسندگی رو آوردم.

 

سوابق ادبی:

داستان کوتاه ” کلاغ مرده ” جز ده اثر برگزیده از بین دویست ارسالی به فراخوان بنیاد شعر و ادبیات ایرانیان و به‌تبع آن حضور در تور اسالم و بزرگداشت جلال آل احمد توسط این بنیاد در شهریور ماه سال 96.
برگزیده شدن داستان ” سگی با گوشهای بریده ” در فراخوان بنیاد شعر و ادبیات ایرانیان و امکان حضور در کلاسهای داستانویسی و استفاده از محضر نویسندگان  به نام در مجتمع آدینه و به هزینه بنیادبه مدت سه روز
داستان ” پنج شب در اتاق کرایه‌ای ” جز هشت اثر شایسته تقدیر سومین جایزه داستان کوتاه سیمرغ نیشابور، و یکی از داستان‌های چاپ‌شده در کتاب ” در خانه ما کسی یانگ را دوست نداشت “
داستان ” پشتیبان ” جز ده برنده جایزه ملی خلیج‌فارس در فراخوان آذر ماه موسسه شهرستان ادب
داستان ” وکالت بی‌ارزش ” انتخاب‌شده توسط نشر عطران برای چاپ در مجموعه داستان ” رهاتر از فریاد” و انتخاب این‌جانب برای سرمایه‌گذاری و انتشار کتاب
چاپ مجموعه داستان ” عبور از نقطه تلاقی” مشتمل بر پانزده اثر توسط نشر عطران در سال 97

1_ برای شروع گفتگو از رابطه‌تان با مقوله‌ی ادبیات داستانی شروع کنیم، داستان‌نویسی از کی شروع شد؟
می‌شود گفت  به‌طور جدی از آذرماه سال 95 و با ورودم به انجمن داستان‌نویسی کیش. هفته‌ای یک روز، جلساتی  زیر نظر آقای ابراهیم حسن بیگی در کتابخانه سنایی برگزار می‌شود که انگیزه و تشویقی شد برای نوشتن.
در این جلسات هر دوشنبه کسانی که مایل به داستان نویسی هستند کنار هم جمع می‌شویم. داستان‌ها خوانده شده و نقد می‌شوند؛ اما ارتباط من با ادبیات داستانی از کودکی شروع و ادامه داشته.
من خیلی زیاد کتاب می‌خواندم چه در سنین پایین‌تر که کانون پرورش فکری می‌رفتم و چه بعدها در کتابخانه دکتر شریعتی نیشابور ومی دانیم بیش از 70 درصد نوشتن به خوانش زیاد مرتبط هست. نوشته‌هایم قبل از بازنشستگی بیشتر خاطره نویسی یا دل نوشته‌های کوتاه بودند و قالب داستانی نداشتند.

2- در زمانی که خودتان ادبیات را کشف می‌کردید و کتاب می‌خواندید، به نویسنده و نویسندگان مشخصی علاقه داشتید؟
من ده سالم بود که انقلاب شد؛ و بیشترین آشنایی ما با کتاب از آن زمان به بعدو متأثر از شرایط وقت بود. در آن سن در کنار داستان و رمان‌های نویسندگان شناخته‌شده مثل چارلز دیکنز و مارک تواین و کتاب‌های کانون، کتاب‌های صمد بهرنگی زیاد خوانده می‌شد.
از ماهی سیاه کوچولو تا الدوز و کلاغ‌ها، بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری …و چند سال بعد در دبیرستان، کتاب‌های دکتر شریعتی. من تمام کتاب‌های ایشان را خوانده بودم و حتی کتاب‌هایی را که لابه‌لای نوشته‌هایشان به آن‌ها استناد می‌کردند را هم از کتابخانه می‌گرفتم می‌خواندم.
کتاب‌هایی از فانون، دکارت، سارتر،سیمون دوبووار، نیکوس کازانتزاکیس، کتابهایی مثل زوربای یونانی ، آخرین وسوسه مسیح ، کمدی الهی دانته و مسخ کافکا … یادم هست یک‌بار خانمی که آنجا کتابدار بود با تعجب پرسید که این کتاب‌ها را واقعاً برای خودم امانت می‌گیرم؟ و اینکه خواندنشان برایم سنگین نیست؟! البته در کنار آن‌ها رمان‌های معروف نویسنده‌های دیگر و کتاب‌های تاریخی هم بود.

3- در مورد کتاب جدیدتان صحبت کنیم. محور موضوعی اکثر داستان‌ها، حوزه‌ی زنان هست. مثل داستان  عبور از نقطه تلاقی”، ” ایستگاه آخر” و یا قصه سلیمه و آسیه در داستان ” پشتیبان” و یا قصه گلناز در” وکالت بی‌ارزش”، به‌عنوان یک نویسنده زن، موضوعات زنان در داستان‌های شما اهمیت داشته است؟

بله، زیاد. درواقع این یک اصل هست که شما وقتی می‌توانید در خصوص چیزی به‌خوبی بنویسید که نسبت به آن اطلاع و اشراف کافی داشته باشید. درک احساسات و طرز برداشت و نگاه‌های زنانه برای یک نویسنده زن به‌مراتب راحت‌تر هست. به‌کرات دیده‌ایم.
که حس و درک برخی چیزها، برای یک زن بدون هیچ توضیحی، واضح و مبرهن هست درحالی‌که برای یک مرد، همان موضوع، حتی با ارائه ادله بازهم چندان قبول دل‌چسبی ندارد، البته خلافش هم هست و مسلماً آقایان هم در درددل‌های مردانه‌شان به این قضیه اعتقاددارند که زن‌هایشان گاها رفتارها یا دیدگاه‌های آن‌ها را درک نمی‌کنند. که بازمی‌گردد.
به تفاوت این دو در ساختار آفرینششان. به نظر من، زن‌ها راحت‌تر ترک برمی‌دارند ولی دیرتر از هم می‌پاشند. نیچه می‌گوید: “هر آن‌چه شما را نکشد باعث می‌شود قوی‌تر شوید” و نمی‌دانم خوشبختانه یا متأسفانه زن‌ها در برابر فشارهای زیاد زنده می‌مانند. یک‌بار پای صحبت یکی از بومیان جزیره نشسته بودم. خانم مسنی بود، شش فرزند داشت.
کمی سؤال‌پیچ اش کردم، سر صحبتش باز شد و در چندساعتی که باهم بودیم زندگی‌ای را به تصویر کشید که هر جمله‌اش برای از پا درآوردن خانواده‌ای بس بود و من در برگشت تمام مدت با خودم فکر می‌کردم که این زن هنوز زنده است و هنوز لبخند می‌زند!
علت اینکه من در کتابم به موضوع زنان پرداختم این هست که به‌طورمعمول دیده‌ام وقتی یک زن، خودش شروع می‌کند از احساس و نگاه و آسیبی که دیده یا می‌بیند با دیگری، بخصوص مخاطب مرد صحبت کند چندان تأثیرگذار نیست یا جدی گرفته نمی‌شود.اما همان حرف‌ها از نگاه فردی دیگر، حداقل قابل‌تأمل هست.

4- داستان عبور از نقطه تلاقی را خیلی دوست دارم. در این داستان اشاره به حجاب اجباری، تعصب و مذهب می‌کنید. کمی درباره این داستان صحبت کنید.
عبور از نقطه تلاقی بقول دوستی یک داستان چندلایه هست، یک درد است. دختری که در خانواده‌ای آزاد و لاقید به دستورات اسلامی بزرگ‌ شده، در یک خواستگاری بی‌مقدمه، پسری را می‌بیند با رفتاری کاملاً متفاوت با آنچه در اطرافیانش دیده و با آن خو گرفته و این ظاهر متفاوت، او را شیفته می‌کند.
هیچ‌کدام مذهب را با تعقل و تفکر انتخاب نکرده‌اند. درحالی‌که می‌دانیم به‌کرات در قرآن و در روایت به تفکر و اندیشه در انتخاب دین تأکید شده؛ و می‌دانیم اصول دین تقلید بردار نیست.
باید متقاعد شد و پذیرفت؛ اما آنچه در جامعه نمود ظاهری دارد فروع دین است نه اصولش؛ و این‌جوری است که گاها، تظاهر به اسلام جای مسلمان واقعی بودن را می‌گیرد. در داستان، مذهب پسر ناشی از انتخاب آگاهانه نیست.
زاده یک‌جور جبن و ترس از عدم مقبولیت در خانواده‌ای هست که رعایت ظواهر اسلامی را به‌دقت ارج می‌گذارند؛ که با ازدواج و تشکیل زندگی مستقل و دور شدن از آن محیط، متمایل به رفتاری دیگر می‌شود. نمونه همان ضرب‌المثل ” آب نمی‌بیند وگرنه شناگر قابلی هست “؛ و دختر که شیفتگی به اسلام را از روی رفتارهای اولیه و ظاهری پسر گرفته.
وقتی ظاهر متفاوت هر دوی‌شان را در آینه کنار هم می‌بیند. حس کسی را دارد که رودست‌ خورده، سرش کلاه رفته، کسی خودش را چیزی معرفی کرده که نبوده.
درواقع او ” بله “را به آدمی دروغین گفته؛ و این را وقتی می‌فهمد که بچه دارد، مادر است، مسئولیت دارد، تنها نیست تا هر وقت بخواهد برگردد یا از اول شروع کند. تصمیمش تأثیرگذار است بر روی زندگی کودکی که شدیداً به او وابسته است. آن سؤال، ” من چه چیزی را باید می‌دیدم که ندیدم؟”
سؤال مهمی است. خطاب به همه‌کسانی که روی ظاهر قضاوت می‌کنند.

 

Call Now Button