چاپ رایگان کتاب

نشر ملی عطران: کتاب “مرد برنزی و نوزده داستان دیگر” به قلم “فریبا احمدی خطیر”

0

نشر ملی عطران: کتاب “مرد برنزی و نوزده داستان دیگر” به قلم “فریبا احمدی خطیر”

زن

ازم میخواد عید، تو عروسی دختر دومیش شرکت کنم. ولی من چطور می تونم تحمل‌کنم اون جا تو تالار بشینم و رقصیدنشو با دختراش تماشا کنم؟ از من انکار از اون اصرار. هر چی بهش می گم نمیام، هی اصرار می کنه.

6 سالی میشه که باهم فقط با یه صیغه زندگیم می‌کنیم و هر دفعه برا عقدم بهانه ای جور میکنه. وقتی باهاش آشنا شدم زنی 28 ساله بودم، جوان، قد بلند با مو های لخت خرمایی روشن و چشمان عسلی. بعد ها وقتی عکس زنش رو که دیدم دلیل دل باختگی اش دستگیرم شد و دلم برای احمد به خاطر انتخاب اولش کباب شد!

شاید خودمم مقصرم که وارد بازیش شدم. دیدار اولمون خوب یادمه که تصمیم گرفته بودم برا تأمین مخارجم سرویس مدرسه بشم، برای همین وقتی با پدرم رفتیم نمایشگاهش تا برای خودم ماشین بخرم دلمو باختم!

چند ماهی می‌شد که از همسرم به خاطر اعتیاد شدید، جداشده بودم و به همین خاطر هم همسرم بعد از جدایی حضانت دخترمون رو به من داد.

تو نمایشگاه وقتی فهمید مطلقه هستم همان جلسه اول به من پیشنهاد دوستی داد، ولی من قبول نکردم. ولی بعداً به‌واسطه دوستی با پدرم به من نزدیک شد. زن بی‌پناهی بودم تو خونمون به خاطر معلولیت برادرم که زندگی را برای پدر و مادرم سخت کرده بود شرایط خوبی نداشتم. احمد آن‌قدر به خانه ما با دست‌پر رفت‌وآمد کرد که بعد از چند ماه توجه منو نیز به خودش جلب کرد. چاره‌ای نبود با شرایطی که من داشتم ترجیح دادم قبول کنم و صیغه‌اش بشم. به من قول داده بود که بعد از چند ماه واقعیت را به همسر اول و دختراش بگه و عقدم کنه.

بعد از چند وقت باردار شدم؛ عاشق پسر بود ولی بعد چهار ماه وقتی فهمید بچه دختره، حسابی اخماش توهم رفت و ازم خواست سقطش کنم ولی من زیر بار حرفش نرفتم و دخترمو نگه داشتم. بالاخره اونم پذیرفت که بچه را نگه داریم و الان دخترمون پیش دبستانی میره.

برادرزاده احمد تو نمایشگاهش کارمی کنه و وقتی از ماجرای ما آگاه شده به زن عموش خبر داده که عموش زن صیغه‌ای داره، ولی زن احمد، زن زرنگیه و به روش نمی آره که همسرش زن دیگه ای داره. به‌هیچ‌وجه زیر بار نمیره و قبول نمیکنه همسرش زن دوم داره شاید هم به خاطر دختراش باشه آخه دختر اولش متاهله، دومی نامزد داره و سومی دانشجوست به نفعش نیست که زندگیش خراب بشه. همسر اول احمد تو شهر دیگه ای زندگی می کنه به خاطر همین از صبح که میاد نمایشگاه ناهار رو پیش من میاد، چندساعتی می مونه و شب‌ها پیش خانواده‌اش بر می گرده.

نوبت چاپاول
جهت پاسخگویی به سؤالات و تهیه کتاب مربوطه می توانید از طریق گزینه خرید محصول و پل ارتباطی انتشارات عطران اقدام نمایید:

دفتر مرکزی انتشارات عطران:     66191000 -021
شماره تلگرام پشتیبانی (24 ساعته): 09108172896

انتشارات عطران 021-66191000 WWW.ATRANBOOK.IR

انتشارات عطران
021-66191000
WWW.ATRANBOOK.IR

Call Now Button