چاپ رایگان کتاب

وحید خدا کریمیان: نویسنده کتاب “بازی سرنوشت” انتشارات ملی عطران

0

وحید خداکریمیان نویسنده کتاب بازی سرنوشت

مادرش که بسیار خجالت‌زده بود، آرام‌آرام از درب ورودی اتاق، به سمت او آمد. در کارنامه هیچ نمره‌ای بالاتر از 5 نبود.

سرافکنده و با چشمانی پر از اشک که این حالت برایش همیشه تکراری بود، به همراه مادرش به سمت درب خروجی دفتر حرکت کردند.

آقای-وحید-خداکریمیان-نویسنده-کتاب-بازی-سرنوشت-انتشارات-عطران2

آقای-وحید-خداکریمیان-نویسنده-کتاب-بازی-سرنوشت-انتشارات-عطران1

در میان حیاط بغضش ترکید. مادر مانند هر دفعه این جمله را تکرار کرد: اشکالی نداره؛ دوباره می‌خوانی. شاید خدا می­خواد که پایه‌ات قوی‌تر بشه…

مادرش بی‌سواد بود و با دستانی خسته از کار، با رخت‌شویی و خیاطی زندگی‌شان را می‌چرخاند.

یک خواهر و یک برادر کوچک‌تر از خودش هم داشت که در کنار هم زندگی بسیار سختی را می‌گذراندند.

پدرش را در سن ۲ سالگی ازدست‌داده بود و مادرش به خاطر حرف‌وحدیث مردم، مجبور شده بود دوباره ازدواج کند.

خواهر شش ‌ساله و برادر یک‌ساله‌اش، هر دو از شوهر دوم بودند اما از آنجایی‌که به قول ضرب‌المثل قدیمی “هر چی سنگه برای پای لنگه” ناپدری هم دردی از آن‌ها درمان نمی‌کرد که هیچ، اگر مست به خانه نمی‌آمد، شب آرامی را می‌توانستند بگذرانند.

پسرک به دلیل شرایط مالی بسیار بد، مجبور بود هم ‌درس بخواند و هم کار کند. تنها هشت سال داشت ولی دو سال بود که در کلاس اول دبستان درجا می‌زد.

به همراه مادرش به سمت خانه حرکت کردند. در راه، هزاران فکر به ذهنش می‌آمد که شاید اگر درس را رها کند، بتواند بیشتر کمک‌خرج خانواده باشد.

صبح­ها تا ظهر در یک نجاری کار می‌کرد و بعد از ظهرها به مدرسه می‌رفت.

عصرها هم بعد از مدرسه، در مغازه بستنی­ فروشی واقع در خیابان اصلی که نزدیک به منزلشان بود، ظرف بستنی‌ها را می‌شست و آنجا را تمیز می‌کرد.

لینک خرید کتاب “بازی سرنوشت” به قلم ” وحید خداکریمیان “

Call Now Button