چاپ رایگان کتاب

یاسر محمدی: نویسنده کتاب “خلوت کور” انتشارات ملی عطران

0

یاسر محمدی: نویسنده کتاب “خلوت کور” انتشارات ملی عطران

بیو گرافی
آرزویم بود روزگاری بتوانم ارزش های انسانی را با هنر و شیوه ی خودم عرضه کنم منتها با نگاهی متفاوت تر از دیروز.  اولین مجموعه داستانم را به هدف ارج نهادن عواطف، احساسات و نیاز های انسان امروز _ به عنوان یک کل _ نوشته ام. “خلوت کور“، گونه ای از زندگی انسانی، درک زندگانی، احساس وجود و موجودیت است. اما نه با حواس معمول آدمیانه! بل با ذات انسانی. همچنانی که شاملو مینویسد :ر خلوتی که هست،
نه شاخه ایی ز جنبش مرغی خورَد تکان
 نه باد و دری آه میکشد
 حتی نمیکند سگی از دور شیونی.
 حتی نمیکند خَسی از باد جنبشی…
خلوت کور آبستن ده داستان است که هرکدام را  بر حسب شرایط امروز جامعه قلم زده ام. مضامین هر کدام از دل روزمرگی های اجتماع بیرون کشیده شده است. تمامی ذوق و هنر و البته تجربه ی کمی که داشته ام را به کار گرفته ام، تا نوشته ام زنده و توصیفم واقعگرایانه باشد. نوع شخصیتهای داستان را بعضا در خود یا  انسانهای اطراف مان کم و بیش دیده ایم که همه شان بدون استثنا بدی هاشان میچربد به خوبی هایشان. جاهایی را در داستانها گذاشته ام تا خواننده فریاد بکشد و از ته دل ناله سر دهد. نقاط اوج داستان را مطابق با درد بشریت و ارزشهای انسانی تنظیم کرده ام.با این وجود تمام تلاشم بر این بوده که اشخاص، محیط و درون مایه به گونه ایی انتخاب کنم تا خواننده، با وجودش بپذیرد و با آن ها احساس بیگانه بودن و غریبگی نکند.
راستی فراموش نکنید که نگارنده ی کتاب منم! یاسر محمدی، بیست و سه ساله، اهل و ساکن شهر اهرم_جنوبی ترین نقطه ی ایران_ از توابع استان بوشهر، کارشناس پرستاری و عاشق نوشتن. و البته دنیایی پر مشغله و آشوب! از کودکی علاقه مند به هنر از هر شکلی که فکرشان بکنید بودم. ساز دهنی، نقاشی با گواش، آواز و سرود، نوشتن ، خوشنویسی، طراحی و….. . روزی برای بازدید از سرای سالمندان “نیکان”، پیرمردی را میبینم که عجیب و متفاوت زندگانی اش را میگذراند. کر و لال،کور و فلج! از آن روز است که زندگی ام را با نگاهی متفاوت و شیوه ای جدید در حال تجربه کردن هستم. نه با چشم و گوش و …. بلکه با ذات انسانی و درونی. همانطوریکه پیرمرد زندگی اش را میگذراند. حالا نه با آن شدت ولی تا حدودی نزدیک به آن. بی نهایت دوست دارم این نگاهم را منتقل بکنم.
از رویاهایم این است که به واسطه قلمم در آینده بلندگوی مردم و جامعه باشم. و هر آن چیزی که نیاز داریم تا رشد کنیم را بشناسم و بعد به روایت داستان هایی بیدارگر و زنده بنویسم و تقدیم مردمم کنم. نه آنکه موعظه کنم، نه. بلکه میخواهم شخصیتهای زشت و زیبا و مولفه های خوب و بد را از باطن(اول خودم) بیرون بکشم و سپس آنها را با هنر ناچیز و قلم ضعیفم به دیگران بشناسانم.
در جایی از داستان اول(خاطرات گمشده) کتاب خلوت کور میخوانیم:
” معصومیت برای بچه های کار است و هیچگاه بد و خوب برایشان آنطور که آدم بزرگها تعریف میکنند، نیست. بد و خوب را اساتید اخلاق تشخیص میدهند و با سنجه ی عقل ما وامثال ماست. نه بچه ها! “بد” برای بچه ها قابل قبول نیست. ذهنشان تنها خوبی میپذیرد و بدی را نمیتواند تحلیل کند. اگر بچه ها، حمکرانان و حاکمان این جهان بودند چه میشد؟ فکرش را بکن. چیزی به اسم تهدید نداشتیم. بدخلقی و پریشانی جایگاهی نداشت. توقعاتمان از هم محدود بود. بدیهایمان را فراموش میکردیم و حافظه مان فقط از خوبی پر میشد. از کوتاهی های هم میگذشتیم و هیچگاه خاطرات بد در ذهنمان تکرارنمیشد. اصلا من اشتباه گفتم! بچه ها هیچگاه نمیتوانند حاکم بشوند، ولی شاید حاکمان بتوانند بچه باشند. سلسه هایی بوده اند که بچه_حاکم داشته اند، ولی عملا آدم بزرگها تصمیم گیرنده نهایی بوده اند. پس با این تفاسیر ما هم مثل بچه ها فراموش می کنیم. این همه بدی که در حقشان میکنیم! بیگناه به کار محکومشان میکنیم! همگی را فراموش میکنیم! قول میدهیم.”

لینک سفارش کتاب خلوت کور

 

Call Now Button